در پایان این فصل ، دانش آموزان باید بتوانند:
- نظریه مقدار مدرن پول فریدمن را شرح دهید.
- نظریه کمیت کلاسیک را شرح دهید.
- نظریه اولویت نقدینگی کینز و پیشرفت های آن را شرح دهید.
- نظریه مقدار مدرن را با نظریه اولویت نقدینگی تضاد کنید.
20. 1 تئوری کمیت
هدف یادگیری
- نظریه کمیت پول چیست و چگونه توسط میلتون فریدمن بهبود یافت؟
بقیه این کتاب مربوط به نظریه پولی ، یک اصطلاح دلهره آور است. این ساده ترین جنبه پول و بانکداری نیست ، اما به طرز وحشتناکی نیز مالیات نمی یابد ، بنابراین نیازی به ترساندن نیست. ما می خواهیم آن را خوب و کند کنیم. و در اینجا یک نکته بزرگ وجود دارد: شما در حال حاضر بیشتر نتایج را می دانید زیرا ما آنها را قبلاً به صورت بصری تر بحث کرده ایم. در فصل هایی که در زیر آمده است ، ما به سادگی می خواهیم روشهای رسمی تر را در مورد چگونگی تعیین عرضه پول (Y*) و سطح قیمت (P*) به شما ارائه دهیم.
ما قبلاً در فصلهای فوق در مورد عرضه پول بحث کرده ایم ، بنابراین نظریه پردازی خود را با تقاضای پول ، به ویژه تئوری اولویت نقدینگی جان مینارد کینز و نظریه کمیت مدرن میلتون فریدمن شروع خواهیم کرد. با تکیه بر کار محققان قبلی ، از جمله شهرت ایروینگ فیشر از معادلات فیشر ، فریدمن دیر ، با پول مانند هر دارایی دیگر رفتار می کند و نتیجه می گیرد که عوامل اقتصادی (افراد ، بنگاه ها ، دولت ها) می خواهند برخلاف مقدار مشخصی از واقعی باشندبه اسمی ، مانده پول. اگر تورم قدرت خرید واحد حساب را از بین ببرد ، مأمورین اقتصادی می خواهند مانده های اسمی بالاتری را برای جبران ، حفظ کنند تا مانده های واقعی پول خود را ثابت نگه دارند. فریدمن معتقد است که سطح آن مانده های واقعی ، تابعی از درآمد دائمی (ارزش فعلی تخفیف تمام درآمد آینده مورد انتظار) ، بازده مورد انتظار نسبی اوراق و سهام در مقابل پول و تورم مورد انتظار است.
M D / P: F (Y P ، R B - R M ، R S - R M ، π E - R M)
Md/p = تقاضا برای مانده پول واقعی (مd= تقاضای پول ؛P = سطح قیمت)
f به معنای "عملکرد" (برابر نیست)
Yp= درآمد دائمی
rb rm= بازده مورد انتظار اوراق قرضه منهای بازده مورد انتظار پول
rs rm= بازده مورد انتظار سهام (سهام) منهای بازده مورد انتظار پول
π e - rm= تورم مورد انتظار منهای بازده مورد انتظار پول
= مستقیم با متفاوت است
= غیر مستقیم با متفاوت است
بنابراین تقاضا برای مانده پول واقعی ، طبق گفته فریدمن ، افزایش درآمد دائمی افزایش می یابد و در صورت بازده مورد انتظار اوراق ، سهام یا کالاها در مقابل بازده مورد انتظار پول افزایش می یابد ، که شامل سود پرداخت شده در سپرده ها و بانک های خدمات است. به سپرده گذاران ارائه دهید.
متوقف شوید و جعبه فکر کنید
همانطور که در متن ذکر شد ، تقاضای پول جایی است که این روزها این روزها انجام می شود زیرا ، همانطور که در فصل های قبلی آموخته ایم ، بانک مرکزی تعیین می کند که عرضه پول چیست ، بنابراین می توانیم آن را به عنوان یک خط عمودی مدل کنیم. با این حال ، نظریه پردازان پولی اولیه ، چنین تجملاتی نداشتند زیرا طبق یک استاندارد خاص ، پول به صورت برونزا تهیه می شد. منحنی عرضه قبل از ظهور بانکداری مرکزی مدرن در قرن بیستم چگونه به نظر می رسید؟
منحنی عرضه به سمت بالا ، همانطور که بیشتر انجام می شود. شما می توانید با فکر علاقه به محور عمودی ، از دو طریق به این موضوع فکر کنید. بهره به معنای واقعی کلمه قیمت پول است. وقتی علاقه زیاد باشد ، تعداد بیشتری از مردم می خواهند به سیستم پول عرضه کنند زیرا Seigniorage بیشتر است. بنابراین تعداد بیشتری از مردم می خواهند بانک ها را تشکیل دهند یا روش های دیگری برای صدور پول پیدا کنند ، بانکداران موجود می خواهند پول بیشتری (یادداشت ها و/یا سپرده ها) و غیره صادر کنند. همچنین می توانید از نظر قیمت طلا به این موضوع فکر کنید. وقتی قیمت آن پایین باشد ، انگیزه زیادی برای بیرون رفتن و پیدا کردن بیشتر از آن وجود ندارد زیرا می توانید به همان اندازه تهیه کیک پنیر یا هر چیز دیگری درآمد کسب کنید. با این حال ، هنگامی که قیمت طلا بالا است ، همه می خواهند بیرون بروند و برای رگهای جدید یا برای روشهای جدید استخراج اتم های طلا از آنچه به نظر می رسد مانند خاک ساده قدیمی است ، بروند. نکته این است که نظریه پردازان پولی اولیه لوکس تمرکز بر ماهیت تقاضای پول را نداشتند. آنها همچنین باید نگران ماهیت عرضه پول بودند.
این همه وقتی به آن فکر می کنید کاملاً خوب می شود. اگر مردم گمان می کنند که به طور دائم ثروتمندتر هستند ، می خواهند پول بیشتری را به صورت واقعی نگه دارند ، تا بتوانند کلوپ های گلف خاویار و فانتزی و چه چیزی را خریداری کنند. اگر بازده سرمایه گذاری های مالی نسبت به پول کاهش یابد ، آنها می خواهند پول بیشتری داشته باشند زیرا هزینه فرصت آن کمتر است. اگر انتظارات تورم افزایش یابد ، اما بازده پول نمی خواهد ، مردم می خواهند پول کمتری داشته باشند ، ceteris paribus ، زیرا بازده نسبی کالاها (زمین ، طلا ، شلغم) افزایش می یابد.(به عبارت دیگر ، تورم مورد انتظار در اینجا بازده مورد انتظار کالاهای غیر مالی را نشان می دهد.)
غذای اصلی
- به گفته میلتون فریدمن ، تقاضا برای مانده پول واقعی (مd/p) مستقیماً با درآمد دائمی مرتبط است (yp)-ارزش فعلی با تخفیف درآمد آینده مورد انتظار-و به طور غیرمستقیم مربوط به بازده دیفرانسیل مورد انتظار از اوراق ، سهام (سهام) و کالاها در مقابل پول است (rb rm, rs rm، π e - rm) ، جایی که تورم (π) بازده کالا را پروکسی می کند.
- از آنجا که وی معتقد بود که بازده پول افزایش می یابد (کاهش) به عنوان بازده اوراق ، سهام و کالاها افزایش یافته (کاهش یافته) ، فریدمن فکر نمی کرد که تغییرات نرخ بهره بسیار اهمیت داشته باشد.
20. 2 نظریه اولویت نقدینگی
هدف یادگیری
- نظریه اولویت نقدینگی چیست و چگونه بهبود یافته است؟
جان مینارد کینز بسیار دیر و بسیار بزرگ (برای متمایز کردن او از پدرش ، جان نویل کینز ، اقتصاددان) نظریه اولویت نقدینگی را در پاسخ به نظریه کمیت پولی نسبتاً بدوی فیدمن ، که صرفاً یک هویت فرض شده بود ، توسعه داد. معادله مبادله:
M = عرضه پول
هیچ کس به خود معادله شک نکرد ، که به عنوان یک هویت (مانند x = x) غیرقابل انکار است. اما بسیاری از آنها در شیوه ای که نظریه پردازان کمیت کلاسیک از معادله مبادله به عنوان بیانیه علی استفاده می کردند ، شک داشتند: افزایش در عرضه پول منجر به افزایش متناسب در سطح قیمت می شود. نظریه مقدار کلاسیک نیز با فرض اینکه سرعت پول ، تعداد بار در سال یک واحد ارز صرف می شود ، متحمل شد. اگرچه اولین تقریب خوب از واقعیت ، نظریه کمیت کلاسیک ، که منتقدین به عنوان "تئوری کمیت پولی پول" به دست می آمدند ، به سختی کل داستان بود. به طور خاص ، نمی تواند توضیح دهد که چرا سرعت طرفدار چرخه است ، یعنی چرا در طول گسترش مشاغل افزایش یافته و در طول رکود کاهش می یابد.
برای یافتن یک تئوری بهتر ، کینز نقطه عزیمت دیگری را در نظر گرفت و در واقع پرسید: "چرا عوامل اقتصادی پول دارند؟"او به سه دلیل رسید:
- معاملات: نمایندگان اقتصادی برای پرداخت هزینه به پول نیاز دارند. با افزایش درآمد آنها ، بنابراین ، تعداد و ارزش آن پرداخت ها را نیز انجام دهید ، بنابراین این بخش از تقاضای پول متناسب با درآمد است.
- اقدامات احتیاطی: S - اتفاق می افتد عبارتی از دهه 1980 بود ، که شاید مشهورترین آنها در فیلم Hit Forrest Gump به یاد بیاورد. در دهه 1930 ، کینز قبلاً می دانست که چیزهای بد اتفاق می افتد - و این که یک دفاع در برابر آن این بود که برخی از پول نقد یدکی را که به عنوان احتیاط قرار دارد ، نگه دارد. کینز معتقد بود که این نیز به طور مستقیم با درآمد متناسب است.
- گمانه زنی ها: وقتی نرخ بهره به دو دلیل زیاد باشد ، مردم اوراق بیشتری نسبت به پول دارند. هزینه فرصت برای نگه داشتن پول (که کینز تصور می کند بازده صفر دارد) بیشتر است و انتظار این است که نرخ بهره کاهش یابد و قیمت اوراق قرضه را افزایش دهد. هنگامی که نرخ بهره پایین است ، هزینه فرصت برای نگه داشتن پول کم است و انتظار این است که نرخ ها افزایش یابد و قیمت اوراق را کاهش می دهد. بنابراین افراد در صورت پایین بودن نرخ ، مانده پول بیشتری را در خود جای می دهند. به طور کلی ، تقاضای پول و نرخ بهره به طور معکوس مرتبط است.
به طور رسمی ، ایده های کینز را می توان بیان کرد
m d / p = f (i ، y)
MD/P = تقاضا برای مانده پول واقعی
f به معنای "عملکرد" است (این ریاضیات را ساده می کند)
من = نرخ بهره
y = خروجی (درآمد)
= مستقیم با متفاوت است
= غیر مستقیم با متفاوت است
افزایش نرخ بهره باعث می شود افراد به کاهش مانده پول واقعی برای یک سطح درآمد معین کاهش دهند و این بدان معنی است که سرعت باید بالاتر باشد. بنابراین دیدگاه کینز نسبت به نظریه کمیت کلاسیک پول برتر بود زیرا وی نشان داد که سرعت ثابت نیست بلکه با نرخ بهره ارتباط مثبت دارد و از این طریق ماهیت طرفدار چرخه ای آن را توضیح می دهد.(به یاد بیاورید از فصل 5 "اقتصاد نوسانات نرخ بهره" که نرخ بهره در طول گسترش افزایش می یابد و در هنگام رکود سقوط می کند.) نظریه کینز نیز مثمر ثمر بود زیرا سایر دانشمندان را وادار به توضیح بیشتر آن می کند.
به عنوان مثال ، در اوایل دهه 1950 ، یک جوان will baumol http://pages. ste. nyu. edu/~Wbaumol/and James Tobin http://nobelprize. org/nobel_prizes/economics/laureates/1981/tobin-autobio.html به طور مستقل نشان داد که تعادل پول ، که برای اهداف معامله برگزار می شود (نه فقط سوداگرانه) ، حتی به نرخ بهره حساس بودند ، حتی نرخ بهره ، حتی به نرخ بهره ، حتی نرخ بهره نیز بودند. اگر بازده پول صفر بود. دلیل این امر این است که مردم می توانند اوراق قرضه یا سایر اوراق بهادار با بهره را در اختیار داشته باشند تا زمانی که نیاز به پرداخت داشته باشند. هنگامی که نرخ بهره زیاد باشد ، مردم تا حد ممکن پول کمی برای اهداف معامله نگه می دارند زیرا ارزش زمان و مشکل سرمایه گذاری در اوراق قرضه و سپس انحلال آنها در صورت لزوم خواهد بود. در عوض ، هنگامی که نرخ ها پایین هستند ، مردم برای اهداف معامله پول بیشتری می گیرند زیرا ارزش آن را ندارد که هزینه های دردسر و کارگزاری را با اوراق قرضه بازی کنید. بنابراین تقاضای معامله برای پول با نرخ بهره منفی است. تجارت مشابهی نیز در مورد مانده های احتیاطی اعمال می شود. فریب نرخ بهره بالا ترس از وقایع بد را جبران می کند. هنگامی که نرخ ها پایین است ، بهتر است آن را ایمن بازی کنید و خمیر بیشتری را نگه دارید. بنابراین تقاضای احتیاطی برای پول نیز با نرخ بهره منفی است.
غذای اصلی
- قبل از فریدمن ، تئوری کمیت پول یک امر ساده تر مبتنی بر معادله به اصطلاح مبادله بود-سرعت مونیم برابر با میزان قیمت قیمت زمان (MV = PY) برابر است-به علاوه فرضیاتی که در عرضه پول تغییر می کند باعث تغییر در تغییر می شودخروجی و قیمت ها و سرعت آن به آرامی تغییر می کند و می توان با اطمینان به عنوان یک ثابت رفتار کرد. توجه داشته باشید که نرخ بهره به هیچ وجه در این نسخه به اصطلاح ساده لوحانه در نظر گرفته نمی شود.
- کینز و یارانش می دانستند که نرخ بهره برای تقاضای پول مهم است و سرعت ثابت نیست ، بنابراین آنها یک تئوری ایجاد کردند که به موجب آن بازیگران اقتصادی برای انجام معاملات (خرید و فروش کالا) پول می خواهند ، به عنوان احتیاط در برابر شوک های منفی غیر منتظره، و به عنوان یک حدس و گمان
- با توجه به دو انگیزه اول ، مانده پول واقعی با تولید مستقیماً افزایش می یابد.
- با توجه به انگیزه سوداگرانه ، مانده واقعی پول و نرخ بهره به طور معکوس مرتبط است. هنگامی که نرخ بهره زیاد است ، هزینه فرصت برای نگه داشتن پول نیز هست.
- انتظار داشته باشید که نرخ ها احتمالاً کاهش یابد و باعث افزایش قیمت اوراق قرضه شود و مردم به داشتن پول کمتر و اوراق قرضه بیشتر القا می شوند.
- در عوض ، وقتی نرخ بهره پایین باشد ، مردم انتظار دارند که آنها افزایش یابد و این باعث افزایش قیمت اوراق می شود. علاوه بر این ، هزینه فرصت برای نگه داشتن پول برای انجام معاملات یا به عنوان احتیاط در برابر شوک ها کم است در حالی که نرخ بهره پایین است ، بنابراین افراد در هنگام پایین بودن نرخ بهره ، پول بیشتری دارند و اوراق کمتری دارند.
20. 3 سر به سر: فریدمن در مقابل کینز
هدف یادگیری
- نظریه کمیت مدرن و نظریه اولویت نقدینگی چگونه مقایسه می شود؟
تدوین فریدمن از تئوری کمیت به شدت به بینش کینز و پیروانش نیز جلب شد ، بنابراین جای تعجب ندارد که دیدگاه فریدمن در نهایت غالب شد. نظریه کمیت مدرن از نظریه اولویت نقدینگی کینز برتر است زیرا پیچیده تر است ، و به جای فقط یک (اوراق قرضه) سه نوع دارایی (اوراق ، سهام ، کالاها) را مشخص می کند. همچنین فرض نمی کند که بازده پول صفر یا حتی ثابت است. در نظریه فریدمن ، سرعت دیگر ثابت نیست. درعوض ، بسیار قابل پیش بینی است و مانند واقعیت و فرمولاسیون کینز ، طرفدار چرخه ، در حال افزایش در طول گسترش و سقوط در هنگام رکود اقتصادی.
سرانجام ، بر خلاف نظریه اولویت نقدینگی ، نظریه کمیت مدرن فریدمن پیش بینی می کند که تغییرات نرخ بهره باید تأثیر کمی در تقاضای پول داشته باشد. دلیل این امر این است که فریدمن معتقد بود که بازده اوراق ، سهام ، کالاها و پول با همبستگی مثبت خواهد بود و منجر به تغییر اندک در R می شودb rm, rs rm، یا π e - rmزیرا هر دو طرف تقریباً به همان میزان افزایش می یابند یا سقوط می کنند. این بینش اساساً تئوری کمیت مدرن را به md/p = f کاهش می دهد (yp). تا دهه 1970 ، فریدمن کم و بیش درست بود. نرخ بهره به شدت بر تقاضای پول تأثیر نمی گذارد ، بنابراین سرعت قابل پیش بینی بود و مقدار پول از نزدیک با تولید کل مرتبط بود. به استثنای وقتی نرخ بهره اسمی به صفر (مانند ژاپن) رسید ، تقاضا برای پول تا حدودی نسبت به نرخ بهره حساس بود ، بنابراین هیچ تله نقدینگی به اصطلاح وجود نداشت (جایی که تقاضای پول کاملاً افقی است و بانکداران مرکزی را ناتوان می کند). با این حال ، در دهه 1970 ، تقاضای پول نسبت به تغییرات نرخ بهره حساس تر شد و پیش بینی سرعت ، تولید و تورم سخت تر شد. این یکی از دلایلی است که در فصل 17 "اهداف و اهداف سیاست پولی" ذکر شده است ، چرا بانک های مرکزی در دهه 1970 دریافتند که هدف قرار دادن کل پولی به آنها کمک نمی کند تا تورم یا اهداف خروجی خود را برآورده کنند.
متوقف شوید و جعبه فکر کنید
در شکل 20. 1 "نوسانات سه ماهه سرعت ، 2010-1959" برای یک طلسم خیره شوید. چگونه مربوط به بحث در این فصل است؟سپس در شکل 20. 2 "سرعت پول در ایالات متحده ، 2010-2010" یک سرگردان بگیرید. علاوه بر این که دیدگاه جدیدی در مورد شکل 20. 1 "نوسانات سه ماهه سرعت ، 1959-1010" "نشان می دهد ، نشان می دهد که سرعت پول (سرعت = تولید ناخالص داخلی/m1 زیرا mV = py را می توان برای v: v = py/حل کرد. م) از اواخر دهه 1950 به میزان قابل توجهی افزایش یافته است. چرا ممکن است چنین باشد؟
شکل 20. 1 نوسانات سه ماهه سرعت ، 2010-1959

شکل 20. 2 سرعت پول در ایالات متحده ، 2010-1959

این فصل این نکته را بیان می کند که سرعت در دهه 1970 و پس از آن بسیار پایدار و بسیار کمتر قابل پیش بینی شد. شکل 20. 1 "نوسانات سه ماهه سرعت ، 2010-1959" نشان می دهد که با اندازه گیری تغییر سه ماهه در سرعت. قبل از سال 1970 ، سرعت در چرخه های بسیار منظم بین 1 تا 3 درصد بالا و پایین می رفت. پس از آن ، واریانس تقریباً بین 4 تا 4 درصد افزایش یافته و این الگوی بسیار منظم تر شده است. این مهم است زیرا نشان می دهد که چرا تئوری پول مدرن فریدمن بخش عمده ای از قدرت توضیحی خود را در دهه 1970 از دست داد و منجر به تغییر در هدف قرار دادن بانک مرکزی و نظریه پولی شد.
شکل 20. 2 "سرعت پول در ایالات متحده ، 2010-1959" نشان می دهد که احتمالاً سرعت در نیمه دوم قرن بیستم به دلیل پیشرفت های تکنولوژیکی که به هر واحد ارز اجازه می دهد در معاملات بیشتر در طول یک مورد استفاده شود ، افزایش یافته است. سالسیستم های پرداخت کارآمدتر (انتقال وجوه الکترونیکی) ، افزایش استفاده از اعتبار ، کاهش هزینه های معامله و نوآوری های مالی مانند حساب های مدیریت نقدی ، همه به افزایش V کمک کرده اند ، تا به هر دلار کمک کند تا از طریق دست بیشتر یا همان تعداد دست در زمان کمتری حرکت کندواد
تجزیه نظریه کمیت پیامدهای شدیدی برای بانکداری مرکزی ، بانکداران مرکزی و نظریه پردازان پولی داشت. این خبر بد برای آنها بود (و برای افرادی مانند رایت که در آن دهه افتضاح بزرگ شده اند) ، و این خبر بد برای ما است زیرا اکتشاف ما از نظریه پولی باید ادامه یابد. اقتصاددانان پولی طی چند دهه گذشته با آزمایش مداوم ، نقد و بهبود مدلهایی مانند کینز و فریدمن چیزهای زیادی آموخته اند ، و ما قصد داریم دنبال کنیم ، بنابراین شما دقیقاً می دانید که تئوری و سیاست پولی در حال حاضر در آن قرار دارد.
متوقف شوید و جعبه فکر کنید
شکل 20. 3 "سرعت پول، 1790-1860"، شکل 20. 4 "قرض ملی ایالات متحده، 1790-1860"، و شکل 20. 5 "حجم معاملات اوراق بهادار عمومی در بازارهای منتخب ایالات متحده، بر اساس سال، 17490-18" را با دقت بررسی کنید. چرا ممکن است سرعت تا حدوداً 1815 روند صعودی داشته باشد و سپس کاهش یابد؟نکته: الکساندر همیلتون در اوایل دهه 1790 استدلال کرد که «در کشورهایی که بدهی ملی به درستی تأمین مالی می شود و هدفی از اعتماد تثبیت شده است، به اکثر اهداف پول پاسخ می دهد. نقل و انتقال سهام یا بدهی عمومی معادل پرداخت در گونه است. یا به عبارت دیگر، سهام، در معاملات اصلی تجارت، به عنوان گونه جاری می شود. در شرایط مشابه، به احتمال زیاد، همین اتفاق می افتد. بود.
شکل 20. 3 سرعت پول، 1790-1860

شکل 20. 4 بدهی ملی ایالات متحده، 1790-1860

شکل 20. 5 حجم معاملات اوراق بهادار عمومی در بازارهای منتخب ایالات متحده، بر اساس سال 1790-1834

سرعت زمانی افزایش می یابد که جانشین های پول وجود داشته باشد، دارایی هایی با نقدشوندگی بالا که به عوامل اقتصادی اجازه می دهد سود کسب کنند. ظاهرا حق با همیلتون بود - بدهی ملی پاسخگوی اکثر اهداف پول بود. بنابراین، M1 برای حمایت از تولید ناخالص داخلی (GDP) و سطح قیمت مورد نیاز نبود، بنابراین در دوره ای که بدهی زیاد بود، سرعت افزایش یافت. سپس با پرداخت بدهی دولت کاهش یافت و نیاز به استفاده از M1 بیشتر شد.
غذای اصلی
- نظریه کمیت مدرن فریدمن خود را برتر از نظریه ترجیح نقدینگی کینز نشان داد زیرا پیچیده تر بود و برای سهام و کالاها و همچنین اوراق قرضه حسابداری می کرد.
- فریدمن اجازه داد که بازده پول تغییر کند و به بالای صفر افزایش یابد، که این امر را واقعی تر از فرض کینز مبنی بر بازده صفر می کند.
- تقاضای پول در واقع تا حدودی به نرخ های بهره حساس بود، اما سرعت، اگرچه ثابت نبود، قابل پیش بینی بود و باعث می شد که ارتباط بین پول و قیمت هایی که فریدمن پیش بینی کرده بود، نزدیک باشد.
- فرمول مجدد نظریه کمیت توسط فریدمن فقط تا دهه 1970 به خوبی ادامه داشت، زمانی که از بین رفت زیرا تقاضای پول نسبت به تغییرات نرخ بهره حساس تر شد و در نتیجه باعث شد که سرعت به طور غیرقابل پیش بینی تغییر کند و پیوند نزدیک بین مقدار پول و تولید و تورم قطع شود.
20. 4 مطالعه پیشنهادی
فریدمن، میلتون. شیطنت پول: اپیزودهایی در تاریخ پولی. نیویورک: برداشت، 1994.
فریدمن، میلتون و آنا جیکوبسون. تاریخ پولی ایالات متحده، 1867-1960 (پرینستون، نیوجرسی: انتشارات دانشگاه پرینستون، 1971).
کیندلبرگر، چارلز. کینزیسم در مقابل پول گرایی و مقالات دیگر در تاریخ مالی. لندن: جورج آلن و آنوین، 1985.
مینسکی، هیمن. جان مینارد کینز. نیویورک: مک گراو هیل، 2008)
سرلتیس، آپوستولوس. تقاضا برای پول: رویکردهای نظری و تجربی. نیویورک: اسپرینگر، 2007.
تجارت گزینه های دودویی در ایران...
ما را در سایت تجارت گزینه های دودویی در ایران دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : زینالعابدین مراغهای
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : جمعه
29 ارديبهشت
1402 ساعت: 13:57