الکس ، فیلم ، مولو و عثمان فکر می کردند که در انگلیس ایمن هستند. پس چرا دوستان نوجوان جان خود را گرفتند؟

ساخت وبلاگ

Clockwise from left: Alexander Tekle, Osman Ahmed Nur, Mulubrhane Medhane Kfleyosus and Filmon Yemane

این چهار پسر پس از سفرهای خطرناک که از سوء استفاده از حقوق بشر در اریتره فرار می کردند ، با خیال راحت در انگلستان وارد شدند. با این حال در فضای 16 ماهه همه آنها مرده بودند. چه چیزی اشتباه پیش رفت؟

Amelia Gentleman

چهارشنبه 23 فوریه 2022 10. 00 GMT آخرین اصلاح شده در چهارشنبه 23 فوریه 2022 10. 48 GMT

F یا مدتی ، چهار پسر نوجوان ، الکس ، فیلیون ، عثمان و مولو ، کار منطقی خوبی را انجام دادند که مراقب یکدیگر بودند. فیلم و مولو قبل از شروع سفر طولانی و خطرناک خود به انگلیس در اریتره ملاقات کرده بودند. دیگران در یک مسیر یا در لندن ، در پارک در نزدیکی یک مرکز ثبت نام دفتر خانه برای پناهندگان کودک همراه ، با هم دوست شدند. پیشینه های مشابه آنها ، آنها را با هم جمع کرد ، همانطور که تجربه مشترک سفر 3،300 مایل در جستجوی ایمنی.

مولو و الکس هر دو قبل از حرکت به محل اسکان مستقل ، وقت خود را در مراقبت از آنها گذرانده بودند. عثمان و فیلیون در یک خوابگاه در شمال لندن زندگی می کردند. همه آنها عادت کرده بودند که بدون والدین زنده بمانند ، در عوض برای پشتیبانی به یکدیگر تکیه می دادند. همه آنها همچنین با واقعیت نگران کننده زندگی جدید و نامطبوع خود دست و پنجه نرم می کردند ، که بسیار متفاوت از انتظاراتی بود که در طول سفرهای آسیب زا به آنها چسبیده بودند.

آنها علیه خانه داری جنگیدند. بعضی اوقات آنها سعی می کردند با پخت و پز وعده های غذایی در کنار هم ، آن را از بین ببرند ، اما با ترک خانه 13 یا 14 ساله ، مهارت های آنها اساسی بود. وی گفت: "هنگامی که فیلم در طول شب بسیار گرسنه شد و مقداری غذا می خواست. او هیچ ایده ای برای آشپزی نداشت ، و من نه ، بنابراین ما فقط سیب زمینی ها را با نمک جوشانده و با هم می خوردیم. "بعضی اوقات آنها با هم می رقصیدند.

دوستان جوان نگران یکدیگر بودند و سعی کردند اطمینان حاصل کنند که همه آنها روی مستقیم و باریک باقی مانده اند - اگر فکر می کردند یکی از گروه هایشان بیش از حد مشروب می خورد یا رفتار بد می کند ، عبور می کنند. عثمان که مسلمان بود ، دوستان خود را به خانه خود دعوت کرد تا عید پاک را جشن بگیرند زیرا آنها مسیحیان ارتدکس اریتره بودند. وی گفت: "او این کار را برای ما انجام داد ، حتی اگر او عید پاک را جشن نگرفت. به یاد دارم که فکر می کردم این چقدر مهربان است. "هابیل در بیانیه استعلام گفت."همه ما لباس های خود را شستیم و لباس های عثمان را لباس می پوشیدیم. من هنوز برخی از لباس های عثمان را دارم ، که باعث می شود از فکر کردن بسیار ناراحتم. "

اما در پایان ، استرس تجربیات آنها و عدم حمایت مداوم در انگلیس بیش از حد اثبات شد. در فضای 16 ماهه ، هر چهار پسر خود را به قتل رساندند: اولین بار در نوامبر 2017 ، Filmon Yemane ، 18 ؛سپس چند هفته بعد ، الكساندر Tekle ، 18 ساله ؛سپس در ماه مه 2018 ، عثمان احمد نور ، 19 ساله ؛و سرانجام ، در فوریه 2019 ، Mulubrhane Medhane Kfleyosus (Mulue) ، 19.

کشته های آنها باعث توجه به سیستم های انگلیس برای حمایت از پناهندگان آسیب پذیر کودک شد. مجموعه ای از استعلام ها ، که آخرین آن در ماه گذشته به پایان رسید ، نتیجه گیری های اساسی در مورد عدم موفقیت در مراقبت هایی که دولت به گروهی از پسران ارائه می داد ، نتیجه گرفت.

روبل 17 ساله هر چهار پسر را می شناخت. او همچنین پناهنده اریتره است. کوارتت مانند برادر کوچکترشان با او رفتار کرد. او به من می گوید ، او می خواهد که آنها را به یاد بیاورند ، وقتی در یک کافه غربی لندن ملاقات می کنیم - و امیدوار است که مرگ آنها باعث تغییر شود.

روبل (که خواسته است نام کامل خود را چاپ نکند) فقط 12 سال داشت که خانواده خود را در اریتره ترک کرد. او مانند چهار دوستش ، در حال فرار از فقر اریتره ، نقض حقوق بشر و سربازان سخت آن بود ، که از 18 سالگی آغاز می شود و باز است-معمولاً بین 5 تا 10 سال ادامه دارد ، اما می تواند تا 20 دوام بیاورد. اردوگاه پناهندگان در Calais ؛پسر بزرگتر بلافاصله او را زیر بال خود گرفت. روبل عکسی از این دو نفر را که در یک چادر در اردوگاه در حال غذا خوردن هستند ، نگه می دارد ، هر دو جوان به نظر می رسند.

Robel (left) and with Alex in the Calais camp.

"او با من مهربان بود. او من را کمی اذیت کرد ، زیرا او سه سال بزرگتر بود ، اما او نیز بسیار کوچک بود ، یک کودک ، مانند همه ما. "آنها بعد از ظهر یک بعد از ظهر فوتبال را با سایر نوجوانان در نزدیکی شهرک زاغه مانند در حومه شهر گذراندند. هیچکدام از آنها خیلی خوب نبودند."ما باختیم ، اما اوقات خوبی داشتیم. او شوخی کرد که همه را می خنداند. او شخصی واقعاً دلسوز بود. "

پدر الکس ، Tecle Tesfamichel ، همین مورد را در مورد پسرش به این سؤال گفت که چگونه از طریق تلفن توضیح می دهد ، چگونه ، وقتی پسرش به تماشای کار در نجاری خود می پردازد ، به پدرش یادآوری می کند که دستکش بپوشد تا خودش را مجروح نکند. الکس خیلی دوست نداشت ریاضیات ، اما در جغرافیا خوب بود. او در کودکی آرزو داشت که یک دوچرخه سوار حرفه ای شود. Tecle می دانست که سفر الکس به انگلیس واقعاً دشوار بوده است ، اما همچنین پسرش خانواده خود را از مزاحم ترین جزئیات محافظت کرده است. وی گفت: "هنگامی که او در چادر [در فرانسه] زندگی می کرد ، غذای کافی یا لباس گرم نداشت و یخ زدگی بود. در طی یک مکالمه ، او به من گفت که سرش را تراشیده است زیرا او شپش سر را گرفتار کرده است ... اما او به ما می گفت نگران نباشید ، که وقتی او اوراق بهادار خود را گرفت و شغل پیدا کرد ، برای کمک و حمایت از ما پول می فرستد. "

پس از اینکه هر دو موفق شدند راهی لندن شوند (الکس در یک کامیون یخچال ، روبل در پشت یک ون) دوباره وارد الکس شد و دوباره به لندن رفت و خوشحال شد و از دیدن چهره ای آشنا لذت برد. آنها بعد از مدرسه در یک گروه پشتیبانی شورای پناهندگان ، برای پخش فوتبال روی میز و گوش دادن به موسیقی با هم ملاقات می کردند. بعداً روبل با مولو آشنا شد ، بنابراین آنها می توانند با هم در کلیسای ارتدکس اریتره شرکت کنند. او به یاد می آورد که مولو سرش را از پنجره بیرون می کشد و کلیدهای خود را به سمت پایین پرتاب می کند ، بنابراین روبل می تواند بیاید و به او بپیوندد. روبل از چقدر آرام و دوستانه تحت تأثیر قرار گرفت. در آن زمان روبل مورد توجه سرپرستان فاستر قرار می گرفت و پول جیب نداشت ، بنابراین همیشه بعد از مدرسه گرسنه بود."مولی قبلاً از من مراقبت می کرد. او برای من بال مرغ خریداری کرده است. "

روبل تنها چند بار در پارک در نزدیکی دفتر خانه با فیلیون ملاقات کرد ، اما عثمان را بهتر می شناخت. عثمان کلاه خود را ، یک شماره پشمی سیاه که با یک ستاره تزئین شده بود وام گرفت و آن را دوست داشت."من آن را به او دادم."او به یاد می آورد که دوستانش نگران عثمان بودند که به طور فزاینده ای پارانوئید شده بودند و از صداهایی که در سرش شنیده بود می ترسید."من احساس نمی کردم که می توانم از او بپرسم که آیا او خوب است ؛من او را به اندازه کافی خوب نمی شناختم که در مورد آن با او صحبت کنم. "

این چهار پسر غالباً در مورد تجربیات خود در سفرهای خود صحبت نمی کردند ، اما جزئیاتی که در این استعلام آمده است ، برخی از مصیبت های وحشتناک آنها را نشان می دهد: قاچاقچیان مردم که سعی در ربودن آنها برای فروش آنها دارند ، خشونت روتین از باندهای قاچاق رقیب ، سفر با آنها150 نفر در پشت یک کامیون ، دوستانی که در مدیترانه غرق می شوند و در یک اردوگاه نگهدارنده مهاجر در لیبی شکنجه می کنند و 11 روز بدون غذا می روند ، مالاریا را منقبض می کنند ، به همراه تشنگی و گرسنگی مداوم.

پس از زنده ماندن از همه اینها ، ناامیدی از ورود به انگلیس به وجود آمد. روبل می گوید: "من ایده ای داشتم که به یک مکان واقعاً خوب می رسیدیم ، جایی که مردم همه چیز را دارند.""اما شما به اینجا می آیید و این چیزی نیست که شما تصور می کنید ، و نمی توانید آن را بپذیرید. شما خانه نداریدشما نگران خانواده خود هستید. این واقعاً دشوار است. "هابیل در بیانیه ای که در استعلام الکس ارائه داد ، نکته ای را نشان داد. وی گفت: "وقتی از اریتره به انگلستان سفر می کردیم ، فکر می کردیم انگلیس مانند بهشت است. ما فکر کردیم که وقتی به اینجا رسیدیم همه چیز خوب خواهد بود. "

تحقیقات سوئدی نشان می دهد که خطر خودکشی در بین پناهندگان کودک همراه ، نه برابر کودکان در همان سن در جمعیت سوئد است. هیچ تحقیق معادل در انگلستان وجود ندارد ، اما مبارزان از حداقل 13 کشته پناهندگان نوجوان در پنج سال گذشته آگاه هستند. بیشتر آنها اریتره بوده اند ، احتمالاً به این دلیل که اریتران و اتیوپیایی ها اخیراً با هم بزرگترین گروه ملیت افراد زیر سن قانونی برای ورود به انگلیس را تشکیل داده اند. حدود 80 ٪ از ادعاهای پناهندگی اریتره اعطا می شود - بازتاب جدی بودن تهدیدهای آنها در خانه. اما به طور متوسط 550 روز طول می کشد تا برنامه ها تصویب شوند - دوره عدم اطمینان که منجر به افزایش استرس می شود.

شرایط مرگ و میر هر یک از پسران بسیار متفاوت است ، اما همه در شکاف سیستم قرار گرفتند و Coroners اذعان کرد که هیچ یک از آنها مراقبت کامل و توجه مورد نظر خود را دریافت نکرده اند.

یک کرونر خاطرنشان کرد: کارکنان مسکن پناهگاه که در آن فیلمبرداری می کرد ، آگاه بودند که وضعیت وی رو به وخامت است ، اما نتوانست نگرانی های مربوط به خودکشی تیم های صحیح را افزایش دهد. هنگامی که او درگذشت ، عثمان ، که در حال یادگیری انگلیسی و آموزش نجار بود ، نگران این بود که آیا وضعیت پناهندگان وی ابطال می شود. او شروع به خوددرمانی با الکل و حشیش کرده بود ، و تاجگذاری دریافت که وی هنگام توصیف احساس خودکشی ، پشتیبانی خود را که باید انجام می داد دریافت نکرده است.

Coroner in Inquest Mulue گفت جدی بودن مسائل مربوط به سلامت روانی وی به رسمیت شناخته نشده است. استعلام الكس نتیجه گرفت كه وی به اشتباه توسط كارمندان اداره خانه به عنوان بزرگسال ارزیابی شده است. در نتیجه ، به جای اینکه برای زندگی با یک خانواده پرورش دهنده فرستاده شود ، وی به محل اسکان برای پناهجویان بزرگسالان منتقل شد ، جایی که به شدت مورد حمله قرار گرفت و شروع به نوشیدن شدید کرد. این اشتباه اصلاح شد اما حتی در آن زمان مددکاران اجتماعی بیش از حد تلاش کردند تا به او کمک کنند که فوراً به او احتیاج داشته باشد. استعلام وی خاطرنشان كرد كه این اشتباه به "مارپیچ مخرب" كه منجر به مرگ وی شد ، منجر شد.

رابر می گوید تفاوت اساسی بین نحوه او و چهار نفرش وجود داشت ، که اکنون مرده است ، دوستان هنگام ورود به انگلیس از آنها مراقبت می شدند. روبل که هنگام ورود 13 ساله بود ، به والدین فرزندآوری اختصاص یافت. آنها به آنچه او انجام می داد ، توجه نزدیکی داشتند - اگر در یک شب مدرسه می خواست با دوستان اریتره خود دیر بماند ، آنها را با پیام های متنی مضطرب بمباران می کردند و به او دستور می دادند که فوراً به خانه بیاید. اگر او آنها را نادیده گرفت ، آنها گفتند که به او اجازه نمی دهد در لیگ یکشنبه فوتبال بازی کند.

آنها به مربی می گفتند که مرا روی نیمکت نگه دارد. من واقعاً فوتبال را دوست داشتم. "او در آن زمان از آن ناراحت شد ، اما اکنون تشخیص می دهد که با کودکی که به مرزها نیاز داشت و مانند هر کس دیگری به آن احتیاج داشت ، چقدر مهم بود. وی گفت: "من آزار دهنده بودم ، اما آنها باعث شدند که به موقع برگردم و به مدرسه بروم. این برای دیگران مفید خواهد بود که شخصی مانند آن در زندگی خود داشته باشند. "

سال گذشته ده ها خیریه از دولت خواستند که پس از این مرگ و میر و تعدادی دیگر در بین پناهجویان نوجوان که از آزار و اذیت گریختند ، تغییر سیاست برای حمایت از پناهندگان جوان انجام دهند. اما ، با توجه به کاهش بودجه برای مقامات محلی و عزم دولت برای ظاهر شدن سخت در پناهجویان ، یک تشخیص خسته در بخش پناهندگان وجود دارد که تغییر جارو به نظر می رسد بعید به نظر می رسد.

کمپین ها دوست دارند که دفتر خانه در روشی که ارزیابی سنی در هنگام ورود به انگلستان بر روی پناهجویان نوجوان انجام می شود ، حساس تر شود. مبارزان پناهنده کودک می گویند فرهنگ مستند کفر در داخل خانه به این معنی است که مقامات اغلب ارزیابی های سنی را با این فرض انجام می دهند "این کودک دروغ می گوید ، بنابراین ما باید بر این فرض کار کنیم که آنها احتمالاً یک فرد بالغ هستند". در ماه دسامبر ، بازرس اصلی زندان ها ابراز نگرانی جدی در مورد چگونگی کارکنان امکانات پذیرش دفتر خانه در داور تلاش کرد تا سن ورود جدید را بدون مترجم حرفه ای ایجاد کند. وی نوشت: "ما کارمندان را مشاهده کردیم که سعی در ایجاد سنین با استفاده از سیگنال های دستی دارند."

در عوض ، اداره خانه در نظر دارد خطی حتی سخت تر در ارزیابی سنی پناهندگان در نظر بگیرد. در ماه دسامبر ، وزیر امور داخله ، پریتی پاتل ، گفت كه بیل ملیت و مرزها به "سوءاستفاده وحشتناک" "مردان بالغ بزرگسالی كه به عنوان كودكان به عنوان كودكان مشكل می شوند" پایان می یابد و گفت كه بودجه جدید برای فعال كردن چک های روی دندان ها داده می شود.، همجوشی استخوان ها در مچ دست و تصویربرداری MRI برای "متوقف کردن این سوءاستفاده ها".

مبارزان می خواهند که پناهندگان کودک به دور از خوابگاه ها در خانه قرار بگیرند و در هنگام 18 سالگی به مراقبت مداوم بپردازند ، زیرا اغلب ، آنها هنوز مجهز به زندگی مستقل بزرگسالان نیستند و ترک تحصیل می تواند فاجعه بار باشد. برای به رسمیت شناختن تجربیات غیرقابل تصور دشوار که در طول سفر خود تحمل کرده اند ، باید تأمین سلامت روانی بهتر ارائه شود.

بنی هانتر ، مبارز برای حقوق مهاجر و پناهندگان ، با الکس به عنوان کارگر داوطلب پناهنده در کالیس ملاقات کرد و ماه ها سعی کرد تا از وی کمک کند. او به یاد می آورد که برخی از مددکاران اجتماعی بسیار چشمگیر بودند ، اما می گوید: "منطق محیط خصمانه چنان پیچیده است که برخی از مددکاران اجتماعی احساس می کنند این وظیفه آنهاست که به جای محافظت از کودکان در برابر آسیب ، از خدمات بیش از حد محافظت شود."

در بیانیه ای ، اداره خانه اذعان كرد كه "فشار بی سابقه" بر اسکان پناهندگی به معنای این است كه پناهندگان جوان در هتل ها و خوابگاه ها قرار می گیرند. وی افزود: "ما رفاه بچه های پناهجو بدون همراهی را بسیار جدی می گیریم. این حوادث کاملاً غم انگیز است و افکار ما به همه خانواده های آنها می رود. "

اما در سطح مردمی است که برخی از اقدامات مثبت ناشی از مرگ پسران است. دهاب ولدو ، که 20 سال با پناهندگان کودک همکاری کرده است ، از طریق کار خود با الکس و مولو ملاقات کرد و هر دو را دوست داشت. مولو در ابتدا خجالتی و محفوظ بود ، اما با او به عنوان یک چهره مادر رفتار کرد و از پیدا کردن کسی که می تواند با او آزادانه در Tigrinya (زبان اصلی که در اریتره صحبت می شود) با او صحبت کند. وی گفت: "او جاه طلب بود ، او می خواست یاد بگیرد ، در مورد تحصیلات خود صحبت کرد. احساس کردم او کسی است که اینجا خوب خواهد بود. "او به همان اندازه به الکس علاقه داشت."من می گویم:" پسر خوبی باشید ، روی تحصیلات خود تمرکز کنید. "و او می گوید:" بله ، من شما را افتخار می کنم! "او یک پسر جوان واقعاً دلپذیر و دوست داشتنی بود."

Bey Hunter and Dehab Woldu.

او بیش از حد به یاد می آورد که ناامیدی را برای یکی از خدمات یادبود آماده می کند. او می گوید: "من فکر کردم:" اگر حتی نتوانم قبل از مرگ آنها به آنها کمک کنم ، خرید و فروش را انجام می دهم؟ "بنابراین او از حمایت جامعه قدیمی اریتره تجمع کرد و با هانتر پروژه جوانان دارارو را در جنوب لندن راه اندازی کرد. هر هفته ، ده ها نوجوان که از اریتره وارد شده اند (بیشتر پسران ، اما چند دختر) برای خوردن یک غذای گرم و بازی فوتبال میز و فوتبال سه طرفه ملاقات می کنند.

"من از مرگ و میر بسیار ناراحت بودم. نمی توانستم بخوابمما می خواستیم یک خط بکشیم و بگوییم که این امکان وجود ندارد که دوباره اتفاق بیفتد. "او و تیمی از همکاران و داوطلبان بزرگسال برای کمک به نوجوانان در مورد مشکلات پناهندگی و برنامه های دانشگاهی خود حضور دارند. بعضی اوقات آنها به نوجوانانی که بی خانمان شده اند کمک می کنند ، یا سن آنها توسط اداره خانه مورد اختلاف قرار گرفته است ، یا نیاز به پشتیبانی سلامت روان اضافی دارند. وی گفت: "سه ساعت هر هفته بسیار مفید است. به آنها اطمینان می دهد. آنها باشگاه را با یک تند و تیز که هنگام ورود ندارند ، ترک می کنند. "

این گروه در محلی موفقیت بزرگی داشته است ، اما مشخص است که یک برنامه پشتیبانی ملی لازم است. در سپتامبر گذشته ، روبل از کشف یک نوجوان اریتری که او با او ملاقات کرده بود وحشت داشت ، ارمیاس برایان ، 19 ساله ، خود را به قتل رسانده بود ، پنجمین آشنایی برای انجام این کار. ما چند هفته زودتر با هم فوتبال بازی کردیم. من وقتی که او در شلوار جین ظاهر شد ، خندیدم و از او پرسیدم: "چگونه می خواهید فوتبال را مانند آن لباس بپوشید؟" آن شب متوجه شدم که او مدت زمان طولانی را در خود نشسته است ، در فکر عمیق. من به یاد می آورم یک پیرمرد از من می پرسد که آیا او خوب است؟گفتم من نمی دانم. من باید از او می پرسیدم که موضوع چیست. شاید من می توانستم کمک کنم. ""من نمی خواهم دوباره این اتفاق را ببینم."

هیچ خانواده ای در استعلام یک ساعته در مورد مرگ ارمیاس در ماه دسامبر برگزار نشده است. هانتر می گوید: "این بچه ها فقط در حال مرگ هستند و هیچ کس نمی پرسد که چرا یا حتی چند نفر.""این وحشتناک است."

تجارت گزینه های دودویی در ایران...
ما را در سایت تجارت گزینه های دودویی در ایران دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : زین‌العابدین مراغه‌ای بازدید : 27 تاريخ : دوشنبه 13 شهريور 1402 ساعت: 8:28